تقليد
من وآبتين با هم تو ماشين نشسته بوديم كه ديدم آبتين به شيشه پشت سر من خيره شده . وقتي نگاه كردم ديدم يه پسر دبستاني ، پشت شيشه بود .و داشت به آبتين زبون در مي اورد و شكلك براش در مي اورد. تا فهميد من نگاش كردم زودي در رفت . حالا بعدش آبتين هم زبونشو دراورده بيرون و ديگه مگه ول كن بود.

و حالا آبتين طلا مودب مي شود .
( وقتي ميگيم آبتين مودب وايسا ، دست به سينه مي مونه )

فداي پسر مودبم بشم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تقليد
